صد و هفتاد و دو

خرید بک لینک
Q Q bang bang

چند سالی هست که با شلیک های پیاپی زندگی روبه رو هستم ...

بارها تا سر حد مرگ ترسیدم و گوشه کنار پناه گرفتم .. بارها گلوله ها بهم اثابت کرد و تا مدت ها در تنهایی از درد به خودم پیچیدم ... بارها و بارها سعی کردم با روش های مختلف به این جنگ پایان بدم .. اما امان از وقتی که زندگی باهات سر جنگ داشته باشه ...

این روزها برخلاف قبل نه دیوانه وار کاکائو خوردن ... نه موزیک و نه بی خیالی هیچ چیز دوای دردم نیست... حفظ ظاهر می کنم و با ظاهری آروم و خونسرد در رفت و آمدم .. اما قلبم سنگینه .. پشتم کوهی از درده ..

ترس بده .. ترس آدم و فلج می کنه .. ترس آدمو نابود می کنه .. و متاسفانه من بر خلاف ظاهر آروم و خونسردم هر لحظه با ترس از دادن عزیزانم دارم زندگی میکنم... خود اتفاق یه باره .. اما این ترس نابودکننده هر روز و هر لحظه تو مغز آدم چرخ می خوره و نابود میکنه..

باز هم افسار امور از دستم خارج شده ... بی خیال ارشد هستم و ده روزه که مدتم میگم از فردا شروع میکنم و امان از فردایی که هرگز نمی یاد...

نمی دونم اشتباه ما کی و کجا بود که پی در پی مورد حمله ی روزگار قرار میگیریم..نمی دونم چرا زندگی دومین قربانی سرطان و از خانواده ی ما انتخاب کرده ..؟حکمتش چیه ؟

نمی دونم... هیچی نمی دونم..

خسته ام. .

از این جنگ بی پایان خسته ام..


برچسبها: ترس, فرار, سرطان
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم بهمن ۱۳۹۵ساعت توسط دخترک آریایی |
ساعت 25 شب ! روز سی و دوم ماه .. . ...

ما را در سایت ساعت 25 شب ! روز سی و دوم ماه .. . دنبال می‌کنید

برچسب: هفتاد, نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:40

صفحه بندی