ساعت 25 شب ! روز سی و دوم ماه .. .

متن مرتبط با «پنج» در سایت ساعت 25 شب ! روز سی و دوم ماه .. . نوشته شده است

صد و هفتاد و پنج

  • نیلوبلاگ

    بهم گفتن تو عاقلی! تو اون خونه از همه عاقل تر و آروم تری.. تو حواست باشه ..xa0 به دیگری داشت میگفت : به خودش مطمئنه.. پای کارهاش می ایسته..وقتی بینی شو عمل کرد و بعضیا گفتن چرا اینطوری شد؟ چرا سر بینیت بالا رفت..ایستادو گفت ,خودم خواستم .. راضی ام !xa0 بهم گفتش خانم جدی و سخت گیر.. تو خیلی رک هستی..جسارت داری!xa0 امروز گفتن : عاقلی .. رو حرف و تصمیم هات فکر می کنی.. یه حرفی و الکی نمی زنی.. خندیدم و گفتم , همه جوانب و می سنجم ! گفت شایدم به نوعی محافظه کار.. ولی هر چی که هست خوبه! رو مشکل فکر می...

    ادامه مطلب
  • صد و هفتاد

  • نیلوبلاگ

    من تنهام xa0 وxa0 خسته !...

    ادامه مطلب
  • صد وشصت و پنج

  • نیلوبلاگ

    در این گرمای بی امان و شرجی شهرمون شال وکلاه کردم و به اجبار ساعت ۴/٣۰ بعدظهر از خونه بیرون زدم...مسیری و باید پیاده طی می کردم تا ایستگاه تاکسی... مسیر تقریبا خلوت بود و تک و توک آدم و ماشین رد می شد.. در سایه ی درخت و دیوار حرکت میکردم که با صدای پیس پیس ی!!!! از جا پریدم و ناخودآگاه قدم هام تند شد... از گوشه ی چشم نگاه کردم و حدس زدم که طبق معمول باید فردبیکار و بی عاری در گوشه کنار ایستاده و قصد اذیت کردن داره.. بی توجه و با قدم هایی تند از اونجا دور شدم...xa0 رسیدم به سر خیابان و متتظر تاکس...

    ادامه مطلب