
بهم گفتن تو عاقلی! تو اون خونه از همه عاقل تر و آروم تری.. تو حواست باشه ..xa0 به دیگری داشت میگفت : به خودش مطمئنه.. پای کارهاش می ایسته..وقتی بینی شو عمل کرد و بعضیا گفتن چرا اینطوری شد؟ چرا سر بینیت بالا رفت..ایستادو گفت ,خودم خواستم .. راضی ام !xa0 بهم گفتش خانم جدی و سخت گیر.. تو خیلی رک هستی..جسارت داری!xa0 امروز گفتن : عاقلی .. رو حرف و تصمیم هات فکر می کنی.. یه حرفی و الکی نمی زنی.. خندیدم و گفتم , همه جوانب و می سنجم ! گفت شایدم به نوعی محافظه کار.. ولی هر چی که هست خوبه! رو مشکل فکر می...
ادامه مطلب
من تنهام xa0 وxa0 خسته !...
ادامه مطلب
در این گرمای بی امان و شرجی شهرمون شال وکلاه کردم و به اجبار ساعت ۴/٣۰ بعدظهر از خونه بیرون زدم...مسیری و باید پیاده طی می کردم تا ایستگاه تاکسی... مسیر تقریبا خلوت بود و تک و توک آدم و ماشین رد می شد.. در سایه ی درخت و دیوار حرکت میکردم که با صدای پیس پیس ی!!!! از جا پریدم و ناخودآگاه قدم هام تند شد... از گوشه ی چشم نگاه کردم و حدس زدم که طبق معمول باید فردبیکار و بی عاری در گوشه کنار ایستاده و قصد اذیت کردن داره.. بی توجه و با قدم هایی تند از اونجا دور شدم...xa0 رسیدم به سر خیابان و متتظر تاکس...
ادامه مطلب