صد و هفتاد و پنج

خرید بک لینک
بهم گفتن تو عاقلی! تو اون خونه از همه عاقل تر و آروم تری.. تو حواست باشه ..

به دیگری داشت میگفت : به خودش مطمئنه.. پای کارهاش می ایسته..وقتی بینی شو عمل کرد و بعضیا گفتن چرا اینطوری شد؟ چرا سر بینیت بالا رفت..ایستادو گفت ,خودم خواستم .. راضی ام !

بهم گفتش خانم جدی و سخت گیر.. تو خیلی رک هستی..جسارت داری!

امروز گفتن : عاقلی .. رو حرف و تصمیم هات فکر می کنی.. یه حرفی و الکی نمی زنی.. خندیدم و گفتم , همه جوانب و می سنجم ! گفت شایدم به نوعی محافظه کار.. ولی هر چی که هست خوبه! رو مشکل فکر می کنی و بعد حرف می زنی...

وسط حرف بهم گفت: اگر بمیرم حواسم از تو جمع ه ! حرف و رفتار های دیگران و خوب می فهمی..

داشت کفش می پوشید که بره نون بخره! گفت هر روز بهت امیدوار تر میشم.. آفرین! تغسیر و علت یابیت حرف نداشت.. در و بست و رفت !

+همه ی اینا مقصودشون من بودم . و من ! فکر کردم شاید این همه عذاب و تلاش و تجربه های تلخ ,بلاخره نتیجه داده !

+اعتماد این روز ها خیلی سخت شده .معرفت و رفاقت از بین رفته.. دست یاری به سمت هیچکس بلند نکنید.. روی پای خودتون(خودمون)بایستیم! وگرنه بعد ها پتکی میشه و می خوره به سرمون


برچسبها: برای آیندگان, وصیت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اسفند ۱۳۹۵ساعت توسط دخترک آریایی |
ساعت 25 شب ! روز سی و دوم ماه .. . ...

ما را در سایت ساعت 25 شب ! روز سی و دوم ماه .. . دنبال می‌کنید

برچسب: هفتاد,پنج, نویسنده: بازدید: 8 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:40

صفحه بندی